تبليغاتX
رهگذر خسته


رهگذر خسته

بوديم و کسی پاس نميداشت هستيم، باشد ، نباشيم و بدانند بوديم

نه قصد شکایت دارم نه دلگیرم از دنیا و آدماش!فقط دلم هوای خدا رو کرده...

میدونم خدا نزدیک ترین فرد به آدمه(البته اگه منه غوره آدم حساب بشم!)اما کاملا در وجود خودم حس میکنم که با اشتباهاتم هر روز دارم دورتر میشم از خدا...

آخه کجای زندگیمو اشتباه رفتم که همچین حسی دارم؟!تو این ۲۳ سال این سومین مرتبه است که این حس مزخرف اما درست اومده سراغم!دوبار قبلی علتش رو فهمیدم و باز سعی کردم به خدای مهربون نزدیک بشم اما این بار این حس خیلی شدیده و من موندم که چی کار کنم!

خدایا میدونم بنده گناهکارتم اما منو دریاب یا به قول بزرگی:

خدایا هرگز نگویمت که دستم را بگیر!عمریست گرفته ای!رهایم مکن!

اما برم سراغ گفتن خاطراتم در دفتر مجازی زندگیم.

از فرصت قبل از امتحانات استفاده کردم و مدتیه شیرازم.جاتون خالی ۳ روز آخر هفته گذشته بارون اومد در حد تیم ملیاصلا صفایی داشت این بارون واسه ما شیرازی ها.

حالا یعنی اومدم شیراز که بشینم درس بخونم ولی تا حالا همه وقتم رو به فوتبال-والیبال یا خیابون گردی گذروندمجمعه هم باید برگردم تهران که شنبه امتحان داریم!خلاصه خدا به خیر کنه

عزیزی به صورت خصوصی واسم نظر داده وبت رو که خوندم کاملا درکت کردم که بهت خیانت شدهو شکست عشقی خوردیو داغونیو خلاصه اظهار همدردی کرده!نمیدونم به شوخی گفته یا جدی؟!خودشم معرفی نکرده و آدرسی نذاشته که برم ببینم از کدوم حرف و پست من به همچین نتیجه ای رسیده؟!!اما با اینکه میدونم همه شما منو میشناسین اما جا داره که بگم من کلا خصوصیاتی دارم که اگه کسی به من دل ببنده دیگه هیچ جوری نمیتونه بهم خیانت کنه و به اصطلاح شکست عشقیم بده!در جریان هستین که دل کندن از من سخته!(به این میگن اعتماد به نفس کامل البته بیشتر از نوع کاذبش)

دلم هوای رفقای دانشگاه رو کرده!بعد از اینکه ۲-۳ تاشون رفتن سربازی و یکی دوتاشونم رفتن سرکار و منم که یعنی رفتم دنبال درس بیش از یک ماه میشه که ندیدمشونآخ که چه گروه اراذلی بودیم!حالا ایشاللو فرصت بشه باز جمع میشیم دورهم چون قرارمون اینه که تا آخرش با هم باشیم.

الان چندین هفته میشه که ۵شنبه ها همه فامیل پدری منزل ما جمع میشن(بعد از فوت بابابزرگم پدر من شدن بزرگ فامیل.)چقدر این جمع خانوادگی رو دوست دارمیک جمع صمیمی و یکدست.هر ۵شنبه واسم میشه خاطره هر چند که معمولا یک هفته درمیون من شیراز نبودم!خدایا این جمع خانوادگی مارو هم مثل همیشه یکدست و پشتیبان هم و سالم نگه دار.

قصد داشتم از عزیزی بگم که در پستهای قبلی ازش تعریف کردم اما واقعا نمیدونم چی بگم ازش چون زبانم قاصره از گفتن خوبی هاش.روز به روز بیشتر از قبل دارم به صفات فوق العاده خوبش پی میبرم و خدا رو شکر میکنم به خاطر حضورش در زندگی این روزهای من.

 

پ.ن ۱ : منم / قید همه رو به خاطر تو زدم ... که دیگه دل به کسی جز تو ندم

            اینو بدون عاشق تو منــــــــــــــــــــــم

(آلبوم جدید"تصمیم" با صدای "علی لهراسبی" و آهنگ "خوب فکر کن".آلبوم محشریه چون که اسم "شادمهر عقیلی" توی آلبومش هست و صدای خود "لهراسبی" هم که عالیه.)

پ.ن ۲ : هیچ وقت شک هایت را باور مکن و به باورهایت شک نکن...

پ.ن ۳ : گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها ، ناخودآگاه لبخندی روی لبانم مینشاند...دوست می دارم این لبخندهای بیگاه را...و آن بعضی ها را...! 

 

خاص نوشت :

فکر نکن یادم نبود!کاملا یادم بودامامیدونی که کلا متفاوتم پس الان اومدم که بگم:

 با تاخیر تولدت مبارک.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 5:15 توسط محمدرضا| |

و باز هم من برگشتمسلام.

خیلی وقت میشد که این موقع شب نیومده بودم نت!خوابم نبرد و گفتم چرا نیام یه سر به وبم بزنم؟!!باز هم تشکر از همه عزیزانی که به من سر میزنن با اینکه میدونن نیستم!

شب یلدا رو تهران تنها بودم!واسه اینکه تنهایی افسرده ام نکنه یک جشن کوچولو اما پرخرج تک نفره واسه خودم گرفتمجای همه شما خالی.

۲هفته پیش که اومدم شیراز در یک اقدام جنجالی و خفت بار اتصال تلفن مودم ADSL رو با قدرت زدم به برق و سوزوندمش!!

بعدش که مودم جدید گرفتیم دیگه رفتم تهران تا ۵شنبه که اومدم اما شدم مثله این معتادها که ترک میکنن!نه اینکه ۱۰-۱۲ روز نمیرم نت وقتی هم دسترسی بهش دارم خیلی حسش نمیاد که بیام نت!

امروز یعنی دیروز مادرم هم یک حرکت عجیبی کرد!به ناگاه گفت محمدرضا تو قصد ازدواج نداری؟!!و من اینجورشدم!!حالا هر چی میگفتم حاج خانم بیخیال مگه ول میکرد؟!!مدام میگفت اگر کسی رو در نظر داری تا بریم خواستگاری!!خلاصه نمیدونم چی شده بود که گیر داده بود به من!

همون طور که گفتم شب خوبی نیست!یعنی واسه من نیست.چراش بماند اما مدتی بود که شب بیدار نمیموندم و مثل آدم میخوابیدم(البته ساعت۲-۳ شب)اما امشب خوابم نمیاد و این بیداری منو یاد خاطراتم میندازهبیخیال.

بعد مدت ها ۶-۷ تا فیلم خوب روز دنیا رو نگاه کردم و حالشو بردم!به خصوص ۲ تا فیلمه "Fast Five" و "Killer Elite"

 

پ.ن ۱ : درست وقتی که لبخندتو دیدم ... همون لحظه به آرزوم رسیدم

            بــذار دنیامــو پای تو بــریزم ... بــذار حس کنــم اینجایی عــزیزم

(آهنگ دلنشین "عشق بی نظیر" با صدای محشر "بهنام صفوی")

پ.ن ۲ : ایـــن روز هـــا دلگرمـــی مــــی خـــواهم...وگـــر نـــه چیــزی که زیـــاد است، ســرگرمی!

پ.ن ۳ : فکرشو بکن اگه بابات میتونست فکرتو بخونه اون موقع هر ۵ دقیقه یه چک آبدار میخوردی!!(واسه خنده خودم گفتم تا حالم عوض شه!!)

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 4:36 توسط محمدرضا| |

دهه اول محرم که هیچ یه چی حدود نصف ماه به همین زودی گذشتکلا سال ۹۰ عجیب داره واسم تند میگذره...۹ماه گذشت ، به همین سادگی.

دوباره از فردا باید برم دنبال درس و زندگیم.دوباره تهران و دود و آلودگی.دوباره تبریز و کار و سرما.دوباره جاده و دوباره...

بازم شرمنده دوستانی که سر میزدن و جوابی از من نمیدیدنواقعا دهه اول محرم رو لحظه ای خونه نبودم مگر واسه خواب!!!اونم ۲-۳ ساعت.تلاش میکنم قبل از رفتن به تهران و دوباره دوری از نت به بروبچ گل سر بزنم.اون وقت خداحافظی که میکنم شاهین میگه خز شده خداحافظی های تو!!!!آخه این بودن نصفه و نیمه من چه سودی داره؟!!!اما چه میشه کرد که نمیشه از اینجا دل کند!

دوستان کنجکاو از جنسیت شخصیتی که در پست قبلی ازش گفتم سوال پرسیدنجنسیت مهم نیست.حالا من بگم مذکر هست یا مونث!!!مهم بودنشه که انگیزه من رو چند برابر کرده.

 

پ.ن ۱ : هنوزم گل های تازه توی گلدونت میذارم ... هنوزم تو خواب و رویا سر رو شونه هات میذارم

(آهنگ "قاصدک" که "مازیار فلاحی" در سریال "جاودانگی" بسیار زیبا خوندتش)

پ.ن ۲ : زمان هیچ وقت دردی را دوا نمی کند!این ما هستیم که به مرور به "درد" عادت میکنیم!

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 19:14 توسط محمدرضا| |

سلام.

عنوان رو حال ميكنيد؟!!نصف عمرمون تو جاده هاي شمال و جنوب كشور گذشت!

خيلي با خودم كلنجار رفتم كه آپ نكنم اما نتونستم بيشتر از يك ماه طاقت بيارم و از جايي كه واقعا زندگي دوم منو تشكيل داده دور باشم.

اول از همه بايد از لطف تك تك عزيزاني كه اين مدت مملي رو فراموش نكردن تشكر ويزه اي كنم(به خصوص منشی کار درست خودم و عارفه جون و سایر دوستان!!!).همه شماها رو دوست دارم و بدونيد كه بودن شما و نظرات دلنشينتون به من روحيه دوباره واسه برگشت داد.

اما بگم از اين مدت كه نبودم.

بعد از اينكه با ماشين رفتم تهران.بعد از 2روز كلاس با اتوبوس رفتم تبريز تا بيكار نباشم چند روزي كه كلاس نداشتم.تبريز طبق معول پيش داماد عزيزمون چند روز رو مشغول به كار شدم روزي كه خواستم برگردم برف خوب و شديدي اومد كه بليطم رو كنسل كردم و كلاس ها رو دودر!!خلاصه برف باعث شد 10-12 روزي تبريز بمونم!!اون مدتي كه تبريز بودم 2بار ديگه هم برف اومد و من بعد از 5-6 سال بارش دانه هاي سفيد برف رو ديدم.

عيد غدير رو با خواهرم اينا اومديم تهران چون 4تا خواهر ديگه و برادرم هم واسه اون چند روز تعطيلي آخر هفته اومدن تهران و چند روزي با جمع خانواده خوش بودم.

ديروز صبح با اتوبوس برگشتم شيراز چون محرم نزديكه و اگه خدا مثه هميشه به غلام آقا توفيق بده واسه برپايي مجلس امام حسین و هيئتمون اينجا شديدا كار دارم.

درهر صورت فرصت رو مغتنم شمردم تا بيام و خبر زنده بودنم رو بدم!

دوستان عزيزي كه ميان فحش نثار من ميكنيد(قابل توجه بعضي ها!)كه چرا نيستي و نامردي توجه داشته باشيد كه من خارج از شيراز دسترسي به نت ندارم چون علاقه اي به كافي نت ندارم پس نبود و غيبت موجه منو بپذيريد.

بازي هاي تيم ملي واليبال رو دنبال ميكنيد؟!انصافا جيگرم حال اومد وقتي صربستان ، لهستان و امروزم آرژانتين رو برد.واقعا دم "خوليو ولاسكو" گرم كه با هوش و دانش بالاش از غيرت ايراني ها تيمي ساخته كه دل يك ملت رو شاد ميكنند

اما ادامه مطلب!از كسي گفتم كه...(اگه دوست داريد بفهميد كه چي گفتم و از كي گفتم بريد بخونيد!)

 

پ.ن 1 : دوست دارم ولي چرا...نميتونم ثابت كنم

            لالايي ميخونم ولي...نميتونم خوابت كنم

(آهنگ جديد "يه راهي پيش روم بذار" با صداي"گروه 7باند"كه من واقعا كارهاشون و صداي هر سه تاشون رو دوست دارم.)

پ.ن 2 : حالم خوب است اما دلم تنگ آن روزهایی شده که می توانستم از ته دل بخندم!

پ.ن 3 : آقا تا محرم فقط 2 روز مونده..كي مي آيي تا انتقام جد شهيدت را بگيري؟!!منتظرانت همچنان چشم به در منتظر ظهور جمال نورانيت خواهند ماند.

                            * اللهم عجل لوليك الفرج *

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت 13:29 توسط محمدرضا| |

نمیدونم من اینقدر بدم که هیچ کسی دوست نداره من باشم؟!!!یه روزی فکر میکردم توی خانواده چون بچه آخر هستم همه هوامو دارن.امروز و همین حالا فهمیدم فقط یه مهره اضافی هستم.

دیگه خسته شدم از این همه طعنه و کنایه و حرف های نیش دار.

چقدر سخته آدم تو خانواده ای بزرگ بشه که کل زندگیشون مذهب هست و سیاست و تو متنفر باشی از سیاست و متاسفانه مثل اونا به مذهب نگاه نکنی.

دید تو به زندگی کلا فرق کنه با دید اونا به زندگی.از حرف های تو برداشتی کنن که هیچ وقت منظور تو نبوده.

خیلی سعی کردم خودمو شبیه کنم به خاندان بزرگ...اما نتونستم.امروز فهمیدم که هیچ وقت دیگه ای هم نمیتونم.

این وبلاگ حذف نمیشه اما هیچ وقت دیگه به روز نمیشه

متشکرم از تمام دوستانی که ۳ سال منو تحمل کردن.

خداحافظ.

 

پ.ن ۱ :اگه تلخه لحظه ها/اگه سرده این نگاه ... پیش من ساده تر از/وقتی که رفتی تو بیا

(آهنگ جدید "گریه نکن" با صدای"مسعود سعیدی ــ هومن سودمند") 

پ.ن ۲ :خوشحالم.این آخرین پستم واقعا حرف های دلم رو زدم.

پ.ن ۳ :روزی که جمله یا متن زیر رو اولین بار دیدم خندم گرفت اما حالا خودم....

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

.........

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!

پ.ن ۴ :چشم انتظاری واسه ظهور آقا خیلی سخته.دلم شکست عصر جمعه.آقا به این اشک هایی که ناحق ریخته شد بیشتر از این منتظران رو چشم به در نگه ندار.

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 17:54 توسط محمدرضا|

به همين سادگي 28 روز گذشت ، سخت يا ساده گذشتنش رو خيلي مطمئن نيستم اما گذشت.قبلا هم شايد اين مدت يا حتي بيشتر از اين هم ميگذشت اما اين بار گذر زمان خيلي برام فرق داره ولي خوشحالم كه با همه سختيش سر قولم موندم.

سلام

من بازم اومدم!!به قول داش شاهين من هر چي خداحافظي با شكوه بوده رو خز كردم!و زين پس به پيشنهاد همين شاهين گل فقط يه پلاك باز و بسته اينجا استفاده ميشه كه هر وقت نبودم فقط پلاك رو برگردونم!

اين هفته كلاس ها رو پيچوندم و نرفتم تهران!آخه نميدونم چرا من شيراز كه هستم دل كندن از اين شهر اينقدر واسم سخته!

اما بگم از دانشگاه.به طور كلي نااميد شدم آخه همه بروبچ كلاس بالاي 30 سال سن دارن تازه با ارفاق!!يعني اكثرا بالاي 40 سال هستن و تك و توك بين 30 تا 40 سال و ارتباط برقرار كردن با اين جماعت واقعا سخته!همه شاغل هستن و زن بچه دارن(يا شوهر و بچه دار!) اون وقت من جوجه وسط اين همه آدم باتجربه چي كار ميكنم خدا ميدونه!!

آلبوم جديد "محسن چاوشي" به نام "سنتوري" كه البته همون آهنگ هاي قديميش ولي با تنظيم و كيفيت مناسب هستن رو گوش بدين كه واقعا زيباست.

 

پ.ن 1 :اگه تو جاده دنيا حواسم پرت شد گاهي ... يه حسي با صداي تو به من ميگفت تو پرتگاهي

(آهنگ جديد "شهاب رمضان" به اسم "جاده دنيا")

پ.ن 2 : آنجا كه بال زندگي ميشكند ، در چشم پرنده آسمان هم قفس است.
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 15:57 توسط محمدرضا| |

فردا صبح زود دارم ميرم تهران واسه دانشگاه.كلاس هام كه فقط سه شنبه و چهار شنبه هست و هنوز نميدونم بقيه هفته رو كه تعطيل هستم تهران ميمونم يا بر ميگردم شيراز ولي اين هفته رو تهران ميمونم.

نه اينكه يك سال اخير كلا از درس و ومشق دور بودم استرسي شدم و مثل بچه هاي كلاس اول ابتدايي دلشوره دارم!

راستي از دوستان عزيز خواهش ميكنم اين مدتي كه نيستم جماعت نسوان شوهر نكنن و آقايون زن نگيرن تا من برگردم و باشم در جشن و مراسمشون!(قابل توجه بعضي ها!!!)

فعلا باباي تا اولين فرصتي كه برگردم.

 

پ.ن 1 : انگاري من زياديم / ديگه واسه تو عاديم ... ديگه منو دوست نداري / بگو واسه تو من چيم

(آهنگ جديد "زيادي" با صداي دلنشين "مرتضي پاشايي" كه واقعا صداش رو دوست دارم.)

پ.ن 2 : تا حالا توجه كردين با اينكه خدا ميتونه مچتون رو بگيره ولي همش دستتون رو مي گيره؟!!خداي مهربون شكرت...

پ.ن 3 : چه خوب میشد اگه این ما بودیم که مشکلات رو غافل گیر میکردیم!!!

پ.ن 4 : ادامه مطلب هم ادامه همون جملات قبليه كه داراي حكايت هستن واسه خودشون!!!
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 23:48 توسط محمدرضا| |

وقتی کسی حالش بده بهش نگید

ای بابا اینم می گذره ،

نگید درست می شه،

نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش

نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.

براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.

از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.

وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.

شما در حقیقت باید حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید. براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.

بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.

هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.

فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.

شما جای اون آدم نیستید.

شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.

پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.

بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.

اگه دلش خواست خودش حرف می زنه!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام.اگه به کسی این روزها سر نمیزنم دلخور نشه چون کلا نبودم ولی حالا این چند روزه تا اول مهر رو میخوام کلا باشم!

همه کارهام ریخته به هم! کارهای ثبت نام دانشگاهم گیر کرده و حتی شاید بیخیالش بشم و برم سربازی!!!

تکلیفم معلوم نیست!!یعنی اگه کارهای دانشگاهم بشه معلوم نیست میخوام برم تهران زندگی یا اینکه ۲ روز کلاس ها رو برم و بعد برگردم شیراز!شایدم برم تبریز بقیه هفته رو ولی معلوم نیست و همین سردرگمی باعث شده این روزها کلافه بشم و واسه همین نبودم کلا

ادامه مطلب یه سری جملات قشنگه که به درد اس ام اس زدن میخوره این جملاتم واسه خودش حکایتی داره...خواستین برین بخونید.

 

پ.ن۱ : این روزهای بد بیاری که همیشه...واسه من مثل یک شب تاریک و سرده

            اگه یه روزم بخواد بره از اینجا...از همون راهی که رفته برمیگرده

(آهنگ جدید "هراس"با صدای "محسن یگانه" که فکر کنم توی سریال"قلب یخی" میخونتش!!!!)

پ.ن۲ : رد پاهایم را پاک می کنم!به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم..........خدایامی شود استعـــــفا دهم؟!کم آورده ام ...!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 21:1 توسط محمدرضا| |

سلام

هيچي مثل روزهاي بعد از اومدن از مشهد لذت بخش نيست...آدم روحش صيقل داده شده و پر از آرامشه هر چند كه آرامش من به خاطر ترافيك 3 روزه اخير تهران دوباره شده مثل قبل!!!ولي خوب حالا كه برگشتم شيراز واقعا آرامش خوبي دارم.

جاي همه شما خالي مشهد عالي بود.نايب الزياره تك تك شما بودم.البته بسيار شلوغ بود امسال و من هيچ موقع مشهد رو به اين شلوغي نديده بودم.

3 روز اول هفته رو هم كه تهران بودم و گير كارهاي ثبت نام دانشگاه و اينجور كه پيش رفت حداقل 3 ماه پاييز يعني ترم اول رو بايد تهران باشم.

اين آپ صرفا جهت اعلام وجود و برگشت بود و ارزش قانوني ديگري ندارد!!!!

 

پ.ن 1 : تمام سال من بي تو/ پر از سوزه زمستونه ... صداي خنده رو هيچ كس/نميشنـوه از اين خونه

(آهنگ دلنشين "بازي" با صداي زيبا و دلنشين "سياوش قميشي" كه ترانه ، صدا و آهنگش محشره)

پ.ن 2 : چـرا می زنی قلبـم !؟ چه می خواهی ؟

پ.ن 3 : من و خداوند ، هر روز صبح فراموش ميكنيم...او خطاهاي من را و من لطف او را.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 3:1 توسط محمدرضا| |

گفت : احوالت چطور است؟!

گفتمش عالي است

                    مثل حال گل

حال گل در چنگ چنگيز مغول!

                          (قيصر امين پور)

________________________________

_ مدتيه كه نه بلكه تازه 2-3 روزي ميشه كه دارم شعرهاي استاد قيصر امين پور رو ميخونم و حالشو ميبرم!واقعا زيبا و از دل شعراشو گفته.خدا رحمتش كنه.

_ سلام و باز هم عذر خواهي به خاطر غيبت يكي دو روز اخيرم.

_ بروبچ پنجشنبه صبح دارم ميرم مشهد انشاالله(البته پنجشنبه با ماشين ميريم تهران و جمعه با قطار ميريم مشهد)و يك تا دو هفته نيستم!ميگم يك تا دو هفته چون تا پنجشنبه بعدي كه انشاالله اگه زنده باشيم مشهديم و بعدشم تهرانم واسه كارهاي ثبت نام فوق ليسانس.بي زحمت دعام كنيد كه كارم بشه و انتقالي بگيرم واسه شيراز وگرنه 2 سالي رو بايد با عزيزان پايتخت سر كنم!!گفتم تهران ياد يه جوكي افتادم:

به غضنفر ميگن اگر شهر شما بشه پايتخت چي ميشه؟ميگه هيچي فقط به ما ميگن بچه تهران!

خلاصه واسه همين تا يه مدت در نت نيستم فكر نكنيد من سنگرها رو خالي كردم بلكه عمليات دارم و در جبهه ديگه اي در حال جنگم!!حالا به محضي كه كارهاي ثبت نامم بشه و برگشتم ميام پيشتون!

_ ماه رمضونم كه ديگه روزهاي آخرش هست و نميدونم من از خدا در اين ماه چه نمره اي ميگيرم اما روزهاي اول خيلي بهتر از روزهاي آخر بودم!خدایا به حق همین ماه رمضون که روزهای آخرش هست منو تنها نذار و کمک حالم باش با همه گناهانم.

_ مشهد نايب الزياره همه هستم.واقعا احتياج داشتم به اين سفر...آخه دارم ميرم پيش كسي كه حتي ضامن آهو هم شده پس خيلي با اميد دارم ميرم.دلم بدجوري واسه صحن و ضريح آقا تنگ شده...از همين حالا دلم پر كشيده به سمت مشهد الرضا.به خصوص كه سفر با قطار اونم با برادر و خواهرها رو خيلي دوست دارم.

_ اين سريال هاي ماه رمضونم حكايتي شده واسه خودش!!!به خصوص سريال شبكه 3 "5 كيلومتر تا بهشت"!من البته امسال خيلي نگاه نميكردم و شايد يكي در ميون ميديدم چون معمولا خونه نبودم و تكرارشم خواب بودم!ولي اين سريال شبكه 3 خيلي باحال بود...آدم يعني من! بعد ديدن اين سرياله به خودم گفتم كاش يكي هم با سنگ ميزد توي سر من تا بتونم مثل روح هر جايي كه دلم خواست برم!به خصوص در خواب عزيزان!البته فكر كنم من اگرم برم توي خواب چون خودم كلا آدم شكمويي هستم به جاي اينكه برم كمك بگيرم نذري واسه ملت ميبرم!(كلا حرفم از البته به بعد جريان داره!!!)

_ حكايت اين مجموعه خنده بازارم جالبه!روزي نيست كه كسي از اين برنامه انتقاد يا حتي شكايت نكنه!من نميفهمم چرا ما جنبه شوخي نداريم؟!اونم در حاليكه در اين مجموعه اكثرا حقايق گفته ميشه!

_ با تمام احترامي كه براي دوستان قديمي قائلم اما يك سري از لينك هايي كه حتي با يك نظر اعلام وجود نميكنن رو پاك كردم...آخه نه من به اونا سر ميزدم نه اونا به من پس لينك بودن بي معناست.در ضمن يك سري تغييرات كوچيكي هم در پروفايلم دادم.بفهميد چه تغييراتي جايزه داريد!

 

پ.ن 1 : آره بي تو دلم بدجوري گيره ... آره بي تو دلم داره ميميره

           هميشه چشمهاي تو روبه رومه ... از عشق تو خوابم نميگيره

(آهنگ جديد و شاد "كوروش مقيمي" به نام"بيتا" كه خوب خونده و ارزش داره يك بار گوش بدين)

پ.ن 2 : و چنان آرامم که کسی فکر نکرد، زیر خاکستر آرامش من چه هیاهویی ست...

پ.ن 3 : تلخ ترين خاطره فرهاد ، شيرين بود!(عجب جمله پر مفهومي!!)

پ.ن 4 : پيشاپيش عيد سعيد فطر رو به همه تبريك ميگم.

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 3:13 توسط محمدرضا| |


Design By : Night Skin